شرح این هجران ...

 دانشگاه بامیان رسما در ۱۵ حمل ۱۳۸۳ افتتاح شد. اما شروع کار اصلی  و  آغاز تدریس  در ۱۵ ثور همان سال بود...حدود  سه سال پیش و در همان زمانی که عکس زیر گرفته شده است:

 

 Image hosted by allyoucanupload.com

 

در سه سال گذشته تحولات زیادی در دانشگاه بامیان رخداده و با وجود اینکه افراد حاضر در عکس -البته  به اضافه چند تن دیگر که یا در این روز غایب بوده اند و یا کمی بعد به جمع پیوسته اند-  بنیانگذاران واقی دانشگاه هستند. اما متاسفانه اکنون در زمان نگارش این مطلب  فقط چهار تن در دانشگاه حضور دارند و بقیه هر یک به راهی و به کاری دیگر رفته اند...یکی در تهران خانه نشین است. چندین  تن در ایران مشغول ادامه تحصیل ماستری و دکتری اند  و چهار تن در هندوستان تحصیل می کنند. دو تن در آمریکا و  یکی آواره صحراهای استرالیا...سه چهار تن در کابل در ادارات مهم  ریاست یا مدیریت می کنند...یکی آواره دره یمگان و بدخشان شده و چند تن دیگر از کابل گرفته تاتهران به کارهای پر درامد دیگر مشغولند .  یکی در کابل و دیگری در هرات استاد است...دو تن در ادارات بامیان ریاست یا مدیریت می کنند و ...

چه شد که این جمع پریشان شد؟

خوب یا بد  خادم یا خائن ؟... در مورد  آنها  حرف و حدیث زیادی گفته می شود و خواهد شد اما این آیندگان است که در باره آنها  قضاوت درست خواهند نمود؟  ...

بگذریم:

شرح این هجران و این خون جگر

این  زمان  بگذار    تا    وقت دیگر

 

/ 15 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد رضا احمدی

سلام به استاد عزیزم حالتان خوب است؟ وبلاگ خیلی خوبی دارید موفق باشید

محمد مهدی محقی

با سلام خدمت استاد محترم مالستانی در سايت دانشگاه نشسته بودم که ياد دانشگاه باميان افتادم سيرچ کردم در اول وبلاگت چيزی يافتم که خوشحال شدم. يادش بخير آن روزها. با آروزی موفقيت برای شما و ديگر دوستان

امين جويا

سلام مالستانی عزيز! راستش من به دنبال وب سايت شما نه بلکه دانشگاه باميان را سيرچ ميکردم. اما مثل اينکه سايت حضرت عالی آهن ربا داشت که نا خواسته موز را به طرف خود کش کرد!! به هر حال سيرچينگ ميرچينگ ازی کارا داره ديگه! خدا کند همراه با دوستان در حفظ و حمايت حق باشين! بای بای!!

سلام سایت زبیا دارید موفق باشید. سایت خویش را به شما معرفی میکنم

امين

سلام مجدد آقای مالستانی عزيز! راستش من فرصت ايجاد وبلاگی که واقعا مفيد باشد ندارم! و نيز کمتر فرصت پيدا ميکنم که به ياران بنويسم! انشاالله در فرصت مناسب هزار خورشيدرو را برايت ميفرستم به دوستان سلام مجدد!!

سامان عبدالهی

سلام گرم حضور انور و با تلاش مالستانی عزيز. اميدوارم که خسته ی گرد و غبار باميان نباشيد. و هر روز بيش از پيش ياد ياران کرده و پشتکار پيشه کنی. خواستم خبر ناخوشی را به شما بدهم: بزودی من عزم سفر کرده و به ديار پدری خواهم شتافت با طوقی آويزان بر گردن که گواه روزهای سختی خواهد بود که بايد به چشمان خویش ببينم. طوقی که هر که آنرا ببیند ریشخندی زده و زمزمه کنان می گوید انجینر! و با نگاهی آلوده به تمسخر راه خویش می گیرد. به هر حال خوشحال خواهم شد که شما و دیگر دوستان را بار ديگر زيارت کنم.

باچه آزره

جناب مالستانی عزیز سلام یادی از صوفی عشقری را در باچه آزره میتوانید مطالعه نمایید موفق باشید.

نازلی

از سايت و عکسهاتون لذت بردم برای شما و دانشگاه باميان ارزوی موفقيت دارم.

مرتضی قنبرزاده

هیچی فقط میتونم بگم دنیا همش همینجوریه یکی میاد یکی میره